پژوهشكده تحقيقات اسلامى
86
سرداران صدر اسلام (فارسى)
و مانع فريب خوردن ابوموسى مىشد ، به طورى كه دشمن با حيله ونيرنگ سعى كرد مانع كار خطير ابن عباس گردد . عبدالرحمن بن خالدبن وليد گويد : من درهمهء جلسههاى حكميّت حضور داشتم چون روز قضاوت و اعلام نتيجهء نهايى فرا رسيد ، عبدالله بن عباس آمد ، ودركنار ابوموسى نشست ، و گوشهاى خود را به حدّى تيز كرده بود ، كه گويا با آنها سخن مىگفت ، دانستم تاوقتى او درآنجاست ، كار به سود ماتمام نخواهد شد ، زيرا او حيله و مكر عمرو را بى اثر خواهد كرد . من به فكر چاره افتادم ونيرنگى به كار بردم آمدم و نزد او نشستم ، درحالى كه عمرو وابوموسى سخن آغاز كرده بودند . سخنى به ابن عباس گفتم وپاسخش را از او خواستم ، پاسخى نداد ، بار ديگرسئوال خود را تكرار كردم ، اين بارنيز جوابى نداد . براى بارسوم سئوال كردم ، گفتبه كار ديگرى مشغولم و از سخن گفتن باتو معذورم . بى درنگ باوى درگير شدم وگفتم : شما بنى هاشم هيچ گاه فخرفروشى وتكبّر خود را كنار نمىگذاريد ، به خدا سوگند ، اگر به خاطر پيامبرصلى اللّه عليه وآله نبود من و تو روز سختى با يكديگر داشتيم . با سخنان من ابن عباس عصبانى وخشمگين شد ، ونظر وانديشهاش پريشان گشت ، وسخن تندى به من گفت : از آنجا برخاستم ، و كنار عمروعاص نشستم وگفتم : من زبان اين پرگوى رابستم ، من ذهن و فكرش را به چيزى كه ميان من واو پيش آمد مشغول كردم ، تو كار خود را به انجام برسان . عبدالرحمن گويد : . . . دراين فرصت بود كه ابوموسى برخاست وعلى عليه السلام را از خلافت خلع كرد . « 1 »
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 261 .